تبليغاتX
شور عشق
 امیدی دوباره

سلام.سلام به همه دوستان عزیزم

ساده وخلاصه بگم دوباره برگشتم که دوباره بنویسم اما...

اما..! این بار واسه دل خودم نمی نویسم واسه عشقم .عزیزم .

مهربونم .گلم .خوشکلم .می نویسم تا به همه ثابت بشه که چقدر

دوستش دارم......Z 

 سبب

زندگی شور و عشق در میان دارد

همه چیز در زندگی زیبا و جالب است

سراسر زندگی را با عشق سپری کنید

ارزش آنرا دارد که عمر را در صلح صرف کنیم

 

|+| نوشته شده توسط حسین پوربچاری در پنجشنبه دهم مرداد 1387  |
 تنها و خسته

چرا من مانده ام تنها و خسته

چرا چشمان من بر در نشسته

چرا از کاسه خونرنگ خورشيد

شرار روشنايی رخت بسته

در اين زاويه پنهان ذهنم

چرا آن خاطر مجنون نشسته

همه فر هاد و شيرين ها به خوابند

دل بيدار من از بند رسته

دلا منشين به کنج خاطر کس

که بيرونت نرانند زار و خسته

دگر مهر کسان در دل نبندم

کمندمهربانی ها گسسته

|+| نوشته شده توسط حسین پوربچاری در جمعه یازدهم اسفند 1385  |
  واقعیت های زندگی

وقتی واقعیت ها , آدم را فریب بدهند چه کار می شود کرد ؟


روزگاریست که حقیقت هم لباسی از دروغ بر تن کرده است


و راست راست توی خیابان راه می رود

عشق نشسته است کنار خیابان , کلاهی کشیده بر سر و دارد گدایی می کند


و مرگ , در قالب دخترکی زیبا , گلهای رز زرد می فروشد


زندگی , در لباس افسر پلیس , برای ماشین های تمدن سوت می زند

و شادی , در هیئت گنجشکی کوچک , توی سوراخی در

زیرشیروانی , از ترس گربه خشن , قایم شده است


و آدم ها , همان قورباغه های سرگردان مرداب تنهایی هستند


که شاد از شکار مگس های عمرشان شب تا صبح غورغور می کنند

 

 

|+| نوشته شده توسط حسین پوربچاری در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385  |
 میروم اما نمیدانم به کجا

میروم

 

تا در انتهای سکوت برف

 

صدای رقص را

 

بشنوم

 

و با ترانه اش به خواب روم

 

خلوت مرا به شمشیر جیغ

 

خط نزنید.

 

|+| نوشته شده توسط حسین پوربچاری در چهارشنبه سیزدهم دی 1385  |
 خدا حافظی

سلام به همه دوستان عزیزم

امیدوارم که حال همگی خوب خوب باشه

از اینکه در این مدت به شما سر نزدم ووبلاگم رو

آپ نکردم خیلی خیلی معذرت میخوام

به دلایلی من دیگر نمیتوانم مثل همیشه

در کنار شما باشم و این وبلاگ دیگر خیلی

دیر به دیر آپ خواهد شد

از همه شما دوستان عزیزم که در تمامی

لحظات در کنار من بودید و به یار ی من آمدید

و منو کمک کردید سپاس گذارم امیدوارم که

همیشه در تمام لحظات زندگی موفق و موعید

باشید به امید دیدار همه شما عزیزانم...

خداحافظ ...خدا حافظ...خدا حافظ...

در انتظار معشوق

|+| نوشته شده توسط حسین پوربچاری در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385  |
 معنای عاشقی

عشق غیر از تاولی پر درد نیست

هر کس این را ندارد مرد نیست

آمدم تا عشق را معنا کنم

بلکه جای خویش را پیدا کنم

دیدم که جای لاف نیست

عشق غیر از عین و شین و قاوف نیست......

|+| نوشته شده توسط حسین پوربچاری در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385  |
 ای کاش کودک بودم

ای کاش کوچک بودم.........؟

ای کاش کوچک می موندم....؟

مثل دوران کودکی............؟

وقتی کوچک بودم دلم بزرگ بود!

آرزوهای بزرگ و زیادی داشتم

هیچ وقت احساس دلتنگی نمیکردم!

تا گریه میکردیم زود ما را با

یه چیزی سر گرم می کردند!

هیچ وقت از بازی کردن خسته نمیشدم

اما.....؟؟؟

اما حالا که بزرگ شدیم بیشتر دلتنگیم

ای کاش .....

ای کاش کوچک می موندم

تا حرفهامو از نگاهم میخواندن

کجا رفت اون همه آرزو

کجارفت اون همه شور وهیجان

حالا حتی اگر فریاد هم بزنیم

کسی به حرف ما توجه نمیکنه

...........

همه اینها مردن

آرزوهایی که داشتیم چی شدند

چی فکر میکردیم چی شد....؟

.....

..........

و بالاخره...پایان این زندگی

چه خواهد شد.....؟؟؟؟؟؟؟؟

 

کودکی

|+| نوشته شده توسط حسین پوربچاری در سه شنبه چهارم مهر 1385  |
 دلم تنگ است...

از عـشــق که گفتم همه دیـوانه شدند


نشنیده حرف دل راهی می خانه شدند


 

|+| نوشته شده توسط حسین پوربچاری در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385  |
 سلام به همه دوستان

 

ببستم دل به پای تو

 شکستم از جفای تو

عجب ساده دلی بودم

 به امید وفای تو

به فکر روز و شب بودی

ندارد عشق تو سودی

حماقت کردم ای افسون

نشستم من به پای تو

شکستی آرزوهایم

شکستی بال و پرهایم

بدون بال و پر

پریدم در هوای تو

هوای شهر من ابریست

دلم در سوگ عشق بگریست

زمانها گوش به زنگ بودم

به امید صدای تو

فقط با یاد تو خفتم

چقدر نام تو را گفتم

شکستی شیشه ی عمرم

 بیا جانم فدای تو

 

|+| نوشته شده توسط حسین پوربچاری در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385  |
 شرر عشق

من اگر از عشق تو پر گشته ام

از شرر عشق تو گر گشته ام

پرتو لطفت به دل من بتاب

کیست که گیرد ز من این عشق ناب؟

وارث شمشیر دو پیکر بحق

بنده ی آزاده ی رب الفلق

آنگه وصلت که خدایت که خواست

گر لقبش هشت بگویم رواست

قبله ی هر اهل دلی کوی تو

هر نفسم هدیه ی یک موی تو

عزتم این بس که تورایم سپر

حرمت عشقی و جلالی دگر

|+| نوشته شده توسط حسین پوربچاری در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385  |
 
 
بالا
Flashing Table Border Script New Page 1

Peygham Ro inja avaz konid

Type Writer Status Bar onLoad and onUnload Example

online